![]() |
![]() |
|
| *^~*^~^*زندگي مثل يك پيانوست . همان چيزي را مي شنوي كه مي نوازي.*^~^*^~^* |
|
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيس گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين
آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 1:29 توسط helena |
|
|
ديروز شيطان را ديدم. در حوالی ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر كس چيزي ميخريد . و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند . و بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند . و بعضي آزادگيشان را و شيطان ميخنديد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 4:3 توسط helena |
|
|
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 2:1 توسط helena |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 1:47 توسط helena |
|
|
یادته یه روز بهم گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده، گفتم: اگه بارون نبود چی ؟ گفتی : اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش میگیره، گفتم: یه خواهش دارم، وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار، گفتی: چشم، حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمیباره، تو هم اون دور دورا ایستادی و بهم میخندی |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 2:34 توسط helena |
|
|
اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشكنه و میره . دومین کسی رو که دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش میای دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشكنی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه…..اینطوریه که دل همه آدما میشکنه و عشقی وجود نخواهد داشت.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 1:46 توسط helena |
|
|
دلت همیشه زندان من است اتشکده تو ازان من است ان روز که لحظه وداع من و تست ان شومترین لحظه عمر من است برای شکستن من یه اخم کافیه نیازی به فریادت نیست واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه نیازی به قهر نیست برای مردنم حرف رفتنت کافیه نیازی به انجامش نیست. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 5:32 توسط helena |
|
|
روی تخته سنگی نوشته شده بود:اگر جوانی عاشق شدچه کند من هم زیره ان نوشتم باید صبر کند .برای بار دوم که از انجا گذر کردم زیره نوشته ی من کسی نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه کند من هم با بی حوصلگی نوشتم بمیرد بهتر است.برای بار سوم که از انجا عبور می کردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد اما زیره تخته سنگ جوانی را مرده یافتم.......... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 23:1 توسط helena |
|
|
زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت. بگذار عظمت عشق را درك نكني. زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 4:14 توسط helena |
|
|
شاید اشتباه اما عاشقا دروغ میگن ادمای مهربون و باوفادروغ میگن اونا که میگن که تا همیشه دیوونتونن بزار بی پرده بگم که به شما دروغ می گن اونا که فدات بشم تیکه کلامشون شده به تمام اسمونا به خدا دروغ می گن اونای که با قسم و ایه می خوان بهت بگن تا قیامت نمی شم ازت جدا دروغ می گن |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 21:24 توسط helena |
|
|
من میدانم که روزی خواهم مرد پس مرا در خاک می نهید!!!! مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بداننند که سیاه بخت بودم!!! چشمان مرا باز بگذارید تا تمامی جهان بدانند که چشم انتظار از این دنیا رفته ام!!! دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند که من به انچه می خواستم نرسیدم ودر اخر پارچه ی سیاه بر تابوتم بکشید تا همهگان بدانند هر چه ظلمت بود کشیدم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 7:7 توسط helena |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:5 توسط helena |
|
|
خيال كردم بري مي ري از يادم
تو رفتي و نرفت چيزي از يادم
تو رفتي تازه عاشقتر شدم من
از اوني هم كه بود بدتر شدم من
صبح تا شب اين شده كارم
كه واسه ي چشات ببارم
تو خداي عاشقايي تو تموم كس و كارم
تو به داد من رسيدي وقتي تنهايي مو ديدي
تو نذاشتي برم از دست اگه چيزي هم هنوز هست
نازنينم اميد شيرينم من به جز تو كسي نمي بينم
از اون روزي كه رفتي يه روز خوش نديدم
به جز دستاي گرمت پناه و پشت نديدم
زندگي مو به پاي تو دادم اون روزا رو نمي ره از يادم
نازنينم برس به فريادم.....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 0:18 توسط helena |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|